html> آسمون پرستاره
آسمون پرستاره



عشقr

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
                عشق آن شب مست مستش کرده بود    
فارغ از جام الستش کرده بود
                             سجده ای زد بر لب درگاه او                                 پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت :یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
                               جام لیلا را به دستم داده ای                             وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی
                            خسته ام زین عشق، دل خونم مکن                       من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم
                                گفت: ای دیوانه لیلایت منم                                در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
                                   عشق لیلا در دلت انداختم                                 صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد
                                      سوختم در حسرت یک یا ربت                            غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی
                                     مطمئن بودم به من سرمیزنی                               در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود

جمعه دهم مرداد 1393  توسط لیلا  |

 

پستی متفاوت

وقتی کسی رو دوست داري. حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی.

به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی.............رو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه........فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی..........خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قديم.........اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم.

حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو..........فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو.

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی..........حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.

حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی..........بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی.

وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری...........ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری .

حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه.........به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه.

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی..........پشت سرت هر چی ميگن چيزی نگی گوش کنی.

حاضری که بگذری از مقررات و دين و درس............وقتی کسی رو دوست داری معنی نميده ديگه ترس

دوشنبه ششم شهریور 1391  توسط لیلا  |

 

 

 

 

 

دل منم خدايي داره ...

خدا جاي حق نشسته ...

آه مظلوم صدا نداره ...

اينا رو خيلي شنيدم گفتم اما ...

بغض عجيبي بازم اومده سراغم جلومو گرفته از هر كاري جاموندم ...

تا ميام به خودم ميبينم منم و كلي كار الكي كه فقط سرگرمم كرده ...

انگار سرگرمي هاش ديگه آرومم نمي كنه آخه حسرت كار دائم بدون غرغر كردن به دلم مونده حسم رو دوست ندارم آخه از بس خواستم و نرسيدم موندم چكاركنم ...

يه امتحان سرنوشت ساز كاري پيش رو دارم كه هيچ آمادگي واسش ندارم ...

اين مدتم اينقدر مشغولم كه از خودم بيخود شدم بيخيال خودمم شدم ...

اما تنها اميدم اين امتحانه ...

يعني ميشه معجزه شه؟؟؟؟

آخه جواب كدوم كار خوبم بشه قبولي امتحانم ؟؟؟

من كه تلاشي نكردم كلي هم روسياهم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خودت به دادم برس ...

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلشوره دلتنگي بغض كم سعادتي بازم اومده سراغم هرگناهي كردم كه باعث اينا شده ببخش

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌  خدا بگردد؛ و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌  گشت.نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ ایستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای‌ رو  به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛  و درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌  بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی . 
 کاش‌ می‌دانستی‌ آن‌چه‌ در  جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست .
مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌  چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را  نخواهد یافت .

بقیه در ادامه مطلب........

 

خدايا

 

خسته ام از این زندگی از این دنیای به ظاهر زیبا از این مردم به ظاهر صادق و با وفا

 

خسته ام

 

خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ

 

خسته ام آری پروردگارم ، از این دنیا خسته ام ، از آدم هایش ، از دروغ هایش ، از نیرنگ هایش خسته ام پس کو صداقت و محبت؟

 

چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست؟

 

چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هایت نیست؟

 

همش دروغ پیدا است ، همش نیرنگ پیدا است دیگر دست محبتی در میان مردم نیست ، دیگر عشقی پاک ومقدس در میان مردم نیست ، سفره ی دل مردم همش

 

دروغ است به ظاهر پاک و صادقانه است

 

ای خدایم ای معبودم خسته ام کو زندگی پاک و مقدسانه؟ کو دست عشق و محبت؟ کو سفره ی وفا و صداقت؟ همه رفته اند و نیرنگ مانده است ؛ من خسته ام از این همه بی وفایی از این همه درد انتظار از این همه حسرت از این همه اشک از این همه ناله و فغان خسته ام آری خسته ام از دست خودم خسته ام ، از دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است ، خسته ام از دست همه خسته ام از دست روزگار بی معرفت ، از دست مردم بی معرفت ، ای خدایم دیگر از زندگی سیرم از خودم سیرم از دنیا سیرم ای خدایم گوش کن صدایم من خسته ام

 تــ-ـنــ-ـهایـــ-ــی 

 

خدایا

اسیــــــــــــــــــرم

در مانده ام 

 

خدایا دلِ جوان مرا بنگر


 هنوز آن‌قدر زمان بر من نگذشته که دلم رنگ و بوی دنیا بگیرد

هنوز دلم آبی است و چشمم بوی آسمان می دهد 

 

خدایا، من عشق به تو را هم از تو می خواهم وعشق به عاشقانترا

وعشق رابه هر کاری که مرا به تو نزدیک کند


خدایا ...


خدایا، مرا راهی دهکه فقط به در خانه ی تو توانم آمد .


دستی ، که فقط در خانه تو توانم کوفت .


خدایا، من را چشمی ده که فقط گریان تو باشد وسینه ای که فقط سوزان

تو .
بهمن نگاهی ده که جز رو ی تو نتوانم دید


وگوشی که جز صدای تو نتواندشنید


خودت را معشوقترین من قرار ده . مرا عاشقترین خویش .

خدایا، چشم جویبارعشق مرا به تماشای دریایت روشنی ده ،


مبادا دل من اسیر کوی دیگری شود و پیشانیمحبت من بر خاک دیگری

 بساید .


خدایا مرغ دلم که در دام توست، مبادا که یاد آشیاندیگری کند .
خدایا...


همزمان بارشد گیاه محبتت در باغچه ی دلم هر چه هرزه گیاههست از

ریشه بخشکان .

خدایا...

نکند که روی از من بتابی ونشود که نگاه حیران مرامنتظر بگذاری

ای پاسخ دهنده و ای اجابت کننده

ای گل بخش دیگران از گل گلستانتو ای باغبان باغ رحمت ، ای عزیز و

مهربانم ، ای خدای بی همتای من .

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب

ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب

ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار

ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار

کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی

مهربانی نازنينی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادقی

چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پر نسترن

قلب من یک جاده تاریک بود 
باتو قلبم کلبه پیوند شد

اشک هایم مثل نیلوفر شکفت

حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد 
 

تو گلدان پیچکی از عاطفه

تو شدی راز شکفتن

من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف 
 بی تو فرش کوچه ها بارانی ست

بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز

در حصار عاشقی زندانی ست

قلب من تقدیم چشمان تو شد

 


ادامه مطلب

چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391  توسط لیلا  |

 

تولد

 

سلاااااااااااااااام

دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه

خوب بالاخره بعد چند مدتی آپ کردم اونم چه آپی

امیدوارم خوشتون بیاد

مرداد یه روز خوبیه واسه من

میخوام این روزو تو وبلاگم جشن بگیرم امیدوارم به همتون خوشبگذره

آخه امروز تولد منه یه جشنی بگیرم که خیلی خوش بگذره

خوشحال میشم به تولد من بیاینچ

تولد تولد تولدم مباااااارک

تولدم مبارک 

وای یه چیزی داشت یادم میرفت میدونین چی؟؟

بفرمایید دوستای گلم تعارف نکنید

حالا یه چندتا از دوستا میخوان خوش باشن وحال کنیم  میخوان بخوننو برقصن

        

اینا هم از دوستایی که دارن میرقصن چه خوبم میرقصن

    

وااااااااااای کلی خوش گذشت            

حالااااااااااااااااااااااااا اگه گفتین نوبت چیه

نوبت کادوهاتون

 

                                                          

وااااااااااااای عزیزای من چرا اینقد زحمت کشیدین

این همه کادو مرسی دوستای گلم

اینارو هنوز خسته نشدن معلومه که بهشون خیلی خوش گذشته

مرسی گلای من که به تولدم اومدین خیلی خوشحالم کردین

 خیلییییییییییییییییییییی دوستتون دارم

عزیزای من

راستی آبجیم تو وبلاگ خودش برام یه جشن گرفته اگه خواستین به این آدرس برین:

http://saye71.blogfa.com/

سه شنبه هجدهم مرداد 1390  توسط لیلا  |

 

 

 دوست....

دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی

 زندگیت کم باشه

دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی وخیالت راحته

 که ازش سوء تعبیر نمیشه

دوست یعنی یک دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار که دلت میگیره

 یک دل دیگه هم دل تنگ غمت میشه

دوست یعنی تنهایی هامومی سپارم دست تو چون شک ندارم میفهمیش

دوست یعنی اگه هستی همیشه هستی و کنار همه با منی

نه گاهی..... نه بنا به اقتضاء ....نه به شرط خلوت و تنهایی

دوست یعنی تو نماینده منی حتی اگه نباشم.... حتی اگه نباشی....

دوست یعنی اینکه نبینم دلتنگ باشی،نبینم برای درددل کردن با من به لکنت

 بیفتی....


دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من،یه قدم تو ... اما بدون شمارش و

  حساب و کتاب.

دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده.

دوست یعنی وقت اضافه ...یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه.

دوست یعنی باکی نداشته باش از سختی و تلخی و بی رحمی های روزگار

چون دعای من همیشه با تو هست

 

کااااااش....

کاش دلهايمان به بزرگی بچه ها  بود  .  کاش همان کودکی بودیم که

حرفهایش را از نگاهش می شد خواند .

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم . کاش برای نگاه

کردن فقط یك نگاه کافی بود .

کاش قلبها در چهره بود . اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمدو

دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم .

سکوتی پر،بهتر از فریاد تو خالیست . سکوتی را که یک نفر نمی فهمد

بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد.سکوتی که سرشار

ازناگفته هاست؛ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد

دارد.

آخه چه نااااااااااااااااااااااازه این کوچولو

 

می‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌ای‌ نيست‌

 

 كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را در‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛

 چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كنی. مي‌دانم‌

هيچ‌ جايي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ دفتر خاطراتم‌ را آنجا پنهان‌ كنم؛

چون‌ تو تك‌تك‌ كلمه‌های‌ دفتر خاطراتم‌ را مي‌دانی.

 حتی‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم و تمام‌ پرده‌ها را بكشم،

تو مرا باز هم‌ مي‌بينی‌ و می‌دانی كه‌ نشسته‌ام‌

يا خوابيده‌ و مي‌دانی‌ كدام‌ فكر روی‌ كدام‌ سلول‌ ذهن‌

من‌ راه‌ می‌رود. تو هر شب‌ خواب‌های‌ مرا تماشا می‌كنی،

 آرزوهايم‌ را می‌شمری‌ و خيال‌هايم‌ را اندازه‌ می‌گيری.

 تو می‌دانی‌ امروز چند بار اشتباه‌ كرده‌ام‌ و چند بار شيطان‌

از نزديكی‌های‌ قلبم‌ گذشته‌ است. تو سرنوشت‌ تمام‌ برگ‌ها

را می‌دانی‌ و مسير حركت‌ تمام‌ بادها را. و خبر داری‌ كه‌

هر كدام‌ از قاصدك‌ها چه‌ خبری‌ را با خود به‌ كجا خواهند برد.

تو می‌دانی، تو بسيار می‌دانی...خدايا می‌خواستم‌

برايت‌ نامه‌ای‌ بنويسم. اما يادم‌ آمد كه‌ تو نامه‌ام‌ را پيش‌

از آن‌ كه‌ نوشته‌ باشم، خوانده‌ای... پس‌ منتظر می‌مانم‌

 تا جوابم‌ را فرشته‌ای‌ برايم‌ بياورد

.


سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390  توسط لیلا  |

 

سلااااااااااااااااااام خدا جون

 

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.


 

 
 
 
 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه حل مشکل و غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه ی سکه و پول و مقام
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده
خدا رو خیلی دوست دارم چون عاشقا رو دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی ذاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدایا دوست دارم

آنقدر زیبا بین باش تا زشتی ها رو نبینی
آنقدر مهربان باش تا نا مهربانی ها رو نبینی
آنقدر دریا دل باش تا نگران فرداها نباشی...
آنقدر بزرگوار باش تا خشمگین نشوی
آنقدر نیرو مند باش تا از چیزی نهراسی
آنقدر راضی باش تا به هیچ مشکلی اجازه خود نمایی ندهی
آنقدر در فکر اصلاح خود باش تا فرصتی برای انتقاد دیگران نداشته باشی
 

کاش روزی هم در تقویمها

به نام روز عشق به خدا ثبت شود

خوش به حال اونهایی که هر روزشون این جوریه

 
یادت باشه.....
یادت باشد نا امیدی کفاره دارد ..
یادت باشد به این دنیا نیامدی تا از زشتی هایش بگویی
تا صدای آه و ناله ات به خدا رسد.
آمدی تا آدم بودن را تمرین کنی ..
آمدی تا خنده بر لبان دیگران بنشانی
دیگر یادت نرود .. نا امیدی کفاره دارد

 

 

خدا جونم امشب تو واسم قصه بگو
 
یه قصه ی قشنگ از یه جای قشنگ .یه قصه که این روزا نخونده باشم یه قصه که تو خیابونا ندیده باشم یه قصه که گریه م نندازه
از بهشتت واسم بگو.. راسته میگن بهشت مثه اینجا نیست که همه حسرت لیلی و مجنون رو میخورن
میگن اونجا همه عاشقن عاشق تو و مهربونیات عاشق بنده هات .
میگن اونجا هیچکی تنها نیست . خدا جونم اما ما توی این دنیامون بعد از این همه سال زندگی فقط چند تا عاشق سراغ داریم.
توی بهشتت خدا جونم بنده هات که منتظر بهار نمیمونن !
آخه اینجا همه مون منتظر بهاریم تا دلامونو پاک کنه و دنیامونو قشنگ کنه . اما وقتیم که بهار میشه گل هامون مثه قبل نمیخندن ابر هامون واسه خندیدن گل ها دیگه گریه نمیکنن
خدا جونم اینجا همه خود خواه شدن.
اینجا وقتی واسه همیشه بری فقط بهت یه قبر میدن با یه سنگ روش
خدا جونم من توی این دنیا سنگ نمیخوام . نمیخوام اسمم روی سنگ باشه تا یه بارون پاکش کنه
من دلای مهربون میخوام  که منو یادشون نره
خدا جونم من بهشتت رو خیلی دوست دارم حتی قصه شو حتی خیال اینکه یه روز تو اون دنیا باشم
کاشکی نمیذاشتی بیام این دنیا میترسم دیگه لیاقت بهشتت رو نداشته باشم.
میترسم وقتی این همه بی مهری دیدم منم یادم بره عشق چی بود.
خدا جونم نذار یادم بره ...!!

 

        
 
 خدایااااااااا دوستت دارم
 

شنبه بیست و یکم خرداد 1390  توسط لیلا  |

 

یادش بخیر بچگیا

 

یادش بخیر.....

یادش بخیربچگیا، شیطونیا، تموم پنهون کاریا

بازی گرگم به هوا، کباب کباب، تموم اسباب بازیا

لوس شدنا، خندیدنا، دوس داشتنی های راستکی 

عیدی گرفتن ازهمه ، پول توجیبی، بستنیای آبکی

یادش بخیرمادربزرگ، با قصه های جورواجور

حرف زدن ازگذشته ها، اززمونای خیلی دور

یادش بخیراون زمونا خنده هامون راستکی بود

گریه هامون یه لحظه و،کینه تو هیچ دلی نبود

مرزی وحدی که نبود، پرمی زدیم توی خیال

می رسیدیم به سادگی ، به آرزوهای محال

می شد تواون روزای خوب، خدارو حس کردش ودید

می شد بدون پله رفت، ازآسمون ستاره چید

می شد تو اون عالم سبز،روپشت ابرا بشینیم

گل دادن درختا رو، توفصل سرما ببینیم

راستی عجب عالمی بود، پربودیم ازفصل بهار

دنیارو رنگی میدیدیم، قشنگ وپرنقش ونگار

دنیای خوبی بود ولی ، حیف که تموم شد و گذشت

مثل یه موج از سرمون، گذشت و دیگه بر نگشت

حالا دیگه قد کشیدیم، پرشدیم ازرنگ وریا

غرق شدیم تو عالم زرنگیا، دورنگیا

کاشکی می شد ما آدما،بچه می موندیم تا ابد

دل میدادیم به چندتا گل، یا چندتاسیب تو یه سبد

 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390  توسط لیلا  |

 

برای دیدن تو

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم

براي ديدن تو. آسمونو شكافتم

ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم

برا ديدين تو خارا رو سجده كردم

به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم

براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

براي ديدن تو از درياها گذشتم

دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم

براي ديدن تو شدم مث پنجره

اشاره هات محاله از ياد چشمام بره

براي ديدين تو سوار موجا شدم

چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم

براي ديدن تو عمري مسافر شدن
به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم

براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير

نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير

براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم

طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم

براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم

بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم

براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم

خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم

براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا

سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما

براي ديدن تو چه دردايي كشيدم

تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم

براي ديدن تو از خواب گل و پروندم

چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم

براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم

سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم

براي ديدن تو قامت غصه خم شد

انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد

براي ديدن تو نياز نبود بگردم

تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم

        

نظر یادتوووووون نره دوستای گلم باااااشه؟؟؟؟

    ناراحت میشمااااااااا؟           

كه دوستت دارم . . .
چه جمله ای كه مكان و زمان نمی خواهد
به هر زبان كه بگویی ... زبان نمی خواهد!
چه جمله ایست كه از تو برای اثباتش
به جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد
چه جمله ایست كه وقتی شنیدم از دهنت
دلم به جز دل تو همزبان نمی خواهد
ستاره ها همه دور مدارشان باشند
تو ماه من شده ای! كهكشان نمی خواهد!
تو ماه من،پر پرواز من شدی باتو
پر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد
نگاه كن! قلمم مثل چشم تو شده است
برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد!
حدیث ما همه در جمله ای خلاصه شده
كه (دوستت دارم) داستان نمی خواهد!
كه (دوستت دارم) یعنی كه (دوستت دارم!)
كه (دوستت دارم) امتحان نمی خواهد!!!


 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390  توسط لیلا  |

 

عشق

 

 

عشق یعنی.......

عشق يعني پرزدن بي بال وپر

       ديده را  دريا  نمودن تا  سحر

             عشق  يعني  گفتگو  با کربلا

                     سر کشيدن  باده  از جام  بلا

                            عشق يعني ديده برخنجرزدن

                                    مثل طوطي درقفس پرپرزدن

عشق يعني گم  شدن  در جام  مي

        راز  دل بي پرده  بشنيدن  زني

              عشق  يعني  خاک  پاي  خاکيان

                    مي  زدن در  حلقه ي   افلاکيان

                          عشق يعني مثل يک گل وا شدن

                                  فــارغ  از  بي  تابي  دنيـــا  شـدن

عشق يعني شب نشيني با  خدا  

       گفتگو  با  ناله  اما  بي  صدا

            عشق يعني پاي کوبي  در منا

                   با  صفا  دل  را  نمودن  آشنا

                        عشق يعني ديدن موسي به طور

                                يک جهان بي ناشدن ازبوي نور

عشق يعني پاي هر بت« لا» شدن

         مست و مجنون درپي ليلا شدن

               عشق  يعني  زندگي  را  باختن

                     خانه اي در کوي  دلبر ساختن

                           عشق  يعني  از  حرا تا کربلا

                                   جان  سپردن تشنه لب درنينوا

عشق يعني چون کبوتر ساده باش

        پاي  هر صاحب  دلي افتاده  باش

             عشق  يعني  فارغ از رنگ و ريا

                    دوستي  با  لاله  و  گل   بي ريا

                          عشق يعني کار نيکو کردن است

                                 برصداقت راستي خوکردن است

عشق يعني عشق بازي با چمن

       گفتگو  با  لاله  و  با  ياسمن

             عشق يعني مثل آب آبي شدن

                  هرشبي با گريه  مهتابي شدن

                        عشق يعني جوشش مي درسبو

                               مستي وديوانگي بي هاي وهو

عشق يعنـــي باسحرهمدم شـــدن

       در  دبــســتان  ادب  آدم  شـــدن

            عشق يعني مرگ درميدان جنگ

                 کشته   دلدار  گشتن  بي  درنگ

                      عشق يعني  بي نياز  از جام جم

                           شاد  کردن ديده و دل   وقت غم

پنجشنبه چهارم آذر 1389  توسط لیلا  |

 


التماس به خدا جرات است
اگر برآورده شود رحمت است
اگر برآورده نشود حكمت است
التماس به مردم خفت است
اگر برآورده شود منت است
اگر برآورده نشود ذلت است

پس یادت باشه فقط خدا
خدایا خیلییی دوستت دارم

narges_nagafe.1372@yahoo.com

 

 

رد پای باران(آبجی جونم)
جزیره ی عشق(مریم جون)
(یکم علمی فک کنیم بد نیس) (فرشته جون)
دل نوشته هاي يك ...(فرشته جون)
♥**lllllll..((.ما اخرشیم.))..lllllll**♥
عشق ابدی من محمد
ساحل امیدواری
عشق چیست؟؟
(غريب آشناآرزو)
پسری از دیار غم
امتداد دونگاه
H.Kh....N.Kh(حرف دل من به تو)
خاطرات زندگی من
عاشقانه ها...
tOoOop tariinha
MY LOVE MOHAMMAD
عشق در یک نگاه
بامن بمان
وب گرد عاشق
مرغ عشق
یاسر عشقی
کافی نت ثامن دانلود موزیک و ویدئو به روز
عاشقان وب گرد
اشک نوشته های مهرزاد
مه پرست(هانیه)
زندگی رسم خوشایندیست
××شیواعاشق بی نام ونشون××
p-f-lovely
حنا جوون
1-سارا دانش1369
2-هرچه می خواهد دل تنگت بگو
بهزاد
سپيده(كلوپ هواداران پوريا پور سرخ)
مهساجون
روز هاي زندگي
لادن و آرمان

 

 

 

 

.: