html> آسمون پرستاره
آسمون پرستاره



پستی متفاوت

پستی متفاوت.........

 

دلتنگ........

اینکه دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر؟

اینکه از من دلخوری انکار می‌خواهد مگر؟

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش

دل بریدن وعده دیدار می‌خواهد مگر؟

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می‌شویم

اشتباه ناگهان تکرار می‌خواهد مگر؟

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند

لشکر عشاق پرچم‌دار می خواهد مگر؟

با زبان بی‌زبانی بارها گفتی:"برو"!

من که دارم می‌روم! اصرار می‌خواهد مگر؟

*روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود*

خانه دیوانگان دیوار می‌خواهد مگر؟

                                            ..... اگه عاشقم بهانه ام تویی

وقتی کسی رو دوست داري. حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی.

به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی.............رو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه........فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی..........خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قديم.........اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم.

حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو..........فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو.

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی..........حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.

حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی..........بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی.

وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری...........ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری .

حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه.........به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه.

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی..........پشت سرت هر چی ميگن چيزی نگی گوش کنی.

حاضری که بگذری از مقررات و دين و درس............وقتی کسی رو دوست داری معنی نميده ديگه ترس

بی تو............

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

 

دوستت دارم ..

تحمل کردن قشنگه
اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم تا بی نهایت عشقم

        به نام تو، به یاد تو، به خاطر تو

 

وقتی دلتنگت می شوم     ،

                        وقتی دستی به قلبم می کشم

 

وقتی سیل اشک هایم      ،

                روانه ی گونه های خشک و سردم می شود

 

وقتی غربت روزهای عاشقی ،

                      حضور پر مهرت را می خواند

 

وقتی در صداقت نگاهت    ،

                     غرق یه لحظه با تو بودن می شوم

 

آن وقت است که می فهمم  ،

                      تو خورشیدی و من خاکی پر نور

 

چه غریبم بی تو         ،

                       تو رویای هستی و راستی

 

می دونم می فهمی نفسهامو ،

                    مثل بارون می مونی به جنگل خیالم

 

 

به امید آن روز می نویسم که جسم حقیرم را فدای یک

نگاهت کنم و با بوسه ای عشقم را نثارت کنم ...

 

تونمیدونی........

تو ، نمی دونی ، که صداتو ، گریه هاتو جا گذاشتی
تو ، نمی دونی ، که هواتو ، نفساتو جا گذاشتی

عطرت میونه اتاقم ، عکست تو آینه مونده
شال گردن خیس تو باز ، پهلوی شومینه مونده
عطرت میونه اتاقم ، عکست تو آینه مونده
شال گردنه خیس تو باز ، پهلوی شومینه مونده
تو ، تو رو دوست دارم و گریه ، شب ها بیدارمو گریه
تا شدم عاشق چشمات ، گریه شد کارمو گریه

تو ،‌ نمی دونی ، که صداتو ، گریه هاتو جا گذاشتی
تو ، نمی دونی ، که هواتو ، نفساتو جا گذاشتی

اما هنوزم تو هستی ، انگار همین جا نشستی
انگار که هستی هنوزم ، نگذشته حتی یه روزم

تو ، تو رو دوست دارم و گریه ، شب ها بیدارمو گریه
تا شدم عاشق چشمات ، گریه شد کارمو گریه

 


 

دوشنبه ششم شهریور 1391  توسط لیلا  |

 

 

 

دل منم خدايي داره ...

خدا جاي حق نشسته ...

آه مظلوم صدا نداره ...

اينا رو خيلي شنيدم گفتم اما ...

بغض عجيبي بازم اومده سراغم جلومو گرفته از هر كاري جاموندم ...

تا ميام به خودم ميبينم منم و كلي كار الكي كه فقط سرگرمم كرده ...

انگار سرگرمي هاش ديگه آرومم نمي كنه آخه حسرت كار دائم بدون غرغر كردن به دلم مونده حسم رو دوست ندارم آخه از بس خواستم و نرسيدم موندم چكاركنم ...

يه امتحان سرنوشت ساز كاري پيش رو دارم كه هيچ آمادگي واسش ندارم ...

اين مدتم اينقدر مشغولم كه از خودم بيخود شدم بيخيال خودمم شدم ...

اما تنها اميدم اين امتحانه ...

يعني ميشه معجزه شه؟؟؟؟

آخه جواب كدوم كار خوبم بشه قبولي امتحانم ؟؟؟

من كه تلاشي نكردم كلي هم روسياهم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خودت به دادم برس ...

يكيم قراره بياد تا ببينيم از من خوشش مياد يا نه

از يه ور دلم ميخواد اگه مياد واسه هميشه بياد

از يه ورم عقلم ميگه اگه بياد و بخوادو بد باشه چي ؟؟؟

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلشوره دلتنگي بغض كم سعادتي بازم اومده سراغم هرگناهي كردم كه باعث اينا شده ببخش

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌  خدا بگردد؛ و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌  گشت.نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ ایستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای‌ رو  به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛  و درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌  بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی . 
 کاش‌ می‌دانستی‌ آن‌چه‌ در  جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست .
مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌  چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را  نخواهد یافت .

بقیه در ادامه مطلب........

خدايا

خسته ام از این زندگی از این دنیای به ظاهر زیبا از این مردم به ظاهر صادق و با وفا

خسته ام

خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ

خسته ام آری پروردگارم ، از این دنیا خسته ام ، از آدم هایش ، از دروغ هایش ، از نیرنگ هایش خسته ام پس کو صداقت و محبت؟

چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست؟

چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هایت نیست؟

همش دروغ پیدا است ، همش نیرنگ پیدا است دیگر دست محبتی در میان مردم نیست ، دیگر عشقی پاک ومقدس در میان مردم نیست ، سفره ی دل مردم همش

دروغ است به ظاهر پاک و صادقانه است

ای خدایم ای معبودم خسته ام کو زندگی پاک و مقدسانه؟ کو دست عشق و محبت؟ کو سفره ی وفا و صداقت؟ همه رفته اند و نیرنگ مانده است ؛ من خسته ام از این همه بی وفایی از این همه درد انتظار از این همه حسرت از این همه اشک از این همه ناله و فغان خسته ام آری خسته ام از دست خودم خسته ام ، از دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است ، خسته ام از دست همه خسته ام از دست روزگار بی معرفت ، از دست مردم بی معرفت ، ای خدایم دیگر از زندگی سیرم از خودم سیرم از دنیا سیرم ای خدایم گوش کن صدایم من خسته ام

 تــ-ـنــ-ـهایـــ-ــی 

 

خدایا

اسیــــــــــــــــــرم

در مانده ام 

 

خدایا دلِ جوان مرا بنگر


 هنوز آن‌قدر زمان بر من نگذشته که دلم رنگ و بوی دنیا بگیرد

هنوز دلم آبی است و چشمم بوی آسمان می دهد 

 

خدایا، من عشق به تو را هم از تو می خواهم وعشق به عاشقانت را

وعشق رابه هر کاری که مرا به تو نزدیک کند


خدایا ...


خدایا، مرا راهی ده که فقط به در خانه ی تو توانم آمد .


دستی ، که فقط در خانه تو توانم کوفت .


خدایا، من را چشمی ده که فقط گریان تو باشد وسینه ای که فقط سوزان

تو .
به من نگاهی ده که جز رو ی تو نتوانم دید


وگوشی که جز صدای تو نتواند شنید


خودت را معشوقترین من قرار ده . مرا عاشقترین خویش .

خدایا، چشم جویبار عشق مرا به تماشای دریایت روشنی ده ،


مبادا دل من اسیر کوی دیگری شود و پیشانی محبت من بر خاک دیگری

 بساید .


خدایا مرغ دلم که در دام توست، مبادا که یاد آشیان دیگری کند .
خدایا...


همزمان بارشد گیاه محبتت در باغچه ی دلم هر چه هرزه گیاه هست از

ریشه بخشکان .

خدایا...

نکند که روی از من بتابی ونشود که نگاه حیران مرا منتظر بگذاری

ای پاسخ دهنده و ای اجابت کننده

ای گل بخش دیگران از گل گلستان تو ای باغبان باغ رحمت ، ای عزیز و

مهربانم ، ای خدای بی همتای من .

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب

ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب

ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار

ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار

کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی

مهربانی نازنينی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادقی

چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پر نسترن

قلب من یک جاده تاریک بود 
باتو قلبم کلبه پیوند شد

اشک هایم مثل نیلوفر شکفت

حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد 
 

تو گلدان پیچکی از عاطفه

تو شدی راز شکفتن

من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف 
 بی تو فرش کوچه ها بارانی ست

بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز

در حصار عاشقی زندانی ست

قلب من تقدیم چشمان تو شد

 



ادامه مطلب

چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391  توسط لیلا  |

 

 

 

سلام دوستاااااااای گلم بالاخره بعد از چند

 مدتی آپ کردم

چون درگیر درسا(کنکور)بودم نمی تونستم

 آپ کنم

 

 

طنز کنکور..............................

             

چرا كه سال فقط 365 روز است.

در حالی كه:

 

(1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط
برای استراحت است

به این ترتیب 313 روز باقی میماند

 

(2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی
است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق
برای یك فرد نرمال مشكل است.

 

(3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.

نتیجه ی اخلاقی: پس یك داوطلب نرمال نمیتواند
امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باش

 

(4) اما سلامتی جسم و روح روزانه
1
ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود.

پس 126 در روز باقی میماند.

 

(5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود.

پس 96 روز باقی میماند.

 

۱  (6)  ساعت در روز برای گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفنی لازم است.
چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.

این خود 15 روز است.

پس 81 روز باقی میماند.

 

(7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

 

(8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.

پس 16 روز باقی میماند.

 

(9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.

پس 6 روز باقی میماند.

 

(10) در سال حداقل 3 روز به بیماری
طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.

 

(11) سینما رفتن و سایر امور شخصی
هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند

.

۱  (12)  روز باقی مانده همان روز تولد شماست.

چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!

 

انشا خارج

پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است،  


 بازو دارد این هوا. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. من شنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدر خوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش می‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند!!!

 

اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با 

1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26 

 

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟   تلاش سخت (Hard work)

 

H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 

آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟  دانش (Knowledge)

 

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

عشق چگونه؟   عشق (Love)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

 

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟  پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟  پول (Money)

 

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

 

رهبری (Leadership)

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

 

اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟   نگرش (Attitude)

 

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

 

آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد. 

نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود...  

 

دوستای گلم من دوران کودکی خیلی خوبی داشتم

 امیدوارم شما هم مثل من باشین

 به خصوص از کارتونای دوران خودمون

 حالا اینجا تمام شخصیت های همه ی کارتونا

 رو گذاشتم تا یادی از بچگیامون کنیم

من که خیلی دوس دارم بازم به دوران بچگیم برگردم ولییییی حیف یه آرزوی محاله...................

شنبه هفدهم تیر 1391  توسط لیلا  |

 

تولد

 

سلاااااااااااااااام

دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه

خوب بالاخره بعد چند مدتی آپ کردم اونم چه آپی

امیدوارم خوشتون بیاد

مرداد یه روز خوبیه واسه من

میخوام این روزو تو وبلاگم جشن بگیرم امیدوارم به همتون خوشبگذره

آخه امروز تولد منه یه جشنی بگیرم که خیلی خوش بگذره

خوشحال میشم به تولد من بیاینچ

تولد تولد تولدم مباااااارک

تولدم مبارک 

وای یه چیزی داشت یادم میرفت میدونین چی؟؟

بفرمایید دوستای گلم تعارف نکنید

حالا یه چندتا از دوستا میخوان خوش باشن وحال کنیم  میخوان بخوننو برقصن

        

اینا هم از دوستایی که دارن میرقصن چه خوبم میرقصن

    

وااااااااااای کلی خوش گذشت            

حالااااااااااااااااااااااااا اگه گفتین نوبت چیه

نوبت کادوهاتون

 

                                                          

وااااااااااااای عزیزای من چرا اینقد زحمت کشیدین

این همه کادو مرسی دوستای گلم

اینارو هنوز خسته نشدن معلومه که بهشون خیلی خوش گذشته

مرسی گلای من که به تولدم اومدین خیلی خوشحالم کردین

 خیلییییییییییییییییییییی دوستتون دارم

عزیزای من

راستی آبجیم تو وبلاگ خودش برام یه جشن گرفته اگه خواستین به این آدرس برین:

http://saye71.blogfa.com/

سه شنبه هجدهم مرداد 1390  توسط لیلا  |

 

عکساااااای فانتزی......

 

عکسای خوشگل فانتزی  دختروووونه...

فونت زيبا ساز فونت زيبا ساز   فونت زيبا ساز فونت زيبا ساز

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ا تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ینم عکسای فانتزی پسروووووونه.....

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

بقیه در ادامه مطلب کلیک کنین از دس میدینااااااااا

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

زندگی....

 زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت
پس همیشه شاد باش

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد

کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن
شاید امید تنها دارائی او باشد

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دار

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است

خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

وقتی از شادی به هوا میپری
مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه

مهم بودن خوبه
ولی خوب بودن خیلی مهم تره

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد

میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، باز صبح شده
انتخاب با توست

اگر در کاری موفق شوی
دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد

زندگی کتابی است پر ماجرا
هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز

مثل ساحل آرام باش
تا مثل دریا بی قرارت باشند

hجائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار
که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان

فکر کردن به گذشته
مانند دویدن به دنبال باد است

باد همیشه می وزد
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی
تصمیم با توست

آدمی ساخته افکار خویش است
فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد

برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت
برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند
هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند
ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

علف هرز چیه؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده
پس هرگز دنیا را بی ارزش حساب نکن

زنان هوشیارتر از آن هستند
که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند
سعی کن اعتمادت از آنها سلب نشود

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید به روشنایی داشته باش

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


ادامه مطلب

پنجشنبه دوم تیر 1390  توسط لیلا  |

 

بابا جونم خیلییییییییی دوستت دارم

 

 

اینم یه دسته گل خوشگل واسه بابای گلم

باباجونم خیلی دوستت دارم تموم زندگیمی

نام تو تکیه گاه زندگیمه  روزت مبارک

    پدر ای چراغ خونه!
                        مرد دریا، مرد بارون

                 با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
                    هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
                     هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . .

كودكي هايم هميشه سرپناهم بوده اي

در بزرگي هم هميشه تكيه گاهم بوده اي

با بدي هايم هميشه مهرباني كرده اي

مشتري قهرهاي گاه گاهم بوده اي

دوستت دارم پدر روزت مبارك! تا ابد

در پناه او بماني كه پناهم بوده اي


بقیه عکس ها در ادامه مطلب.......کلیک کنین از دست ندینا

     

پدر دستهـــــاي تـــــو گهواره من/ دو چـــــشم تو چــــراغ خونه من


بجزء تـــــو از همــــه دنيا بـــريدم/ که عاشــــق تر ز تو هــرگز نديدم


ببوســم پينه...دستـــــاي پاکــت/ ببوسم صورت چــون قرص ماهت


نشسته روي موهـــات برف پيري/ الهـي مـــن بميرم تـــــو نــــميري


پـــــــــدر اي قبله راه سعــــــادت/ نــدارم ذره اي از تــــــو شــــکايت


تو رو هم چــون نفسها دوس دارم/ که جون مـــــن تويي تا بي نهايت

 


ادامه مطلب

پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  توسط لیلا  |

 

سلااااااااااااااا

سلام..

 دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه

من امروز امتحانات خرداد رو تموم کردم

این چند روزه خیلی خسته بودم خلاصه امتحانات هم به خیرو خوبی تموم شد

باید بعد از سه چهار روز شروع کنم واسه کنکور بخونمتا انشالله بایه رتبه خوب دانشگاه قبول شم     

شماهم دوستای گلم دعام کنید ممنون

 منم دعا میکنم همتون تو همه ی مراحل زنگیتون موفق باشین انشالله

 

 دوست....

دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی

 زندگیت کم باشه

دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی وخیالت راحته

 که ازش سوء تعبیر نمیشه

دوست یعنی یک دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار که دلت میگیره

 یک دل دیگه هم دل تنگ غمت میشه

دوست یعنی تنهایی هامومی سپارم دست تو چون شک ندارم میفهمیش

دوست یعنی اگه هستی همیشه هستی و کنار همه با منی

نه گاهی..... نه بنا به اقتضاء ....نه به شرط خلوت و تنهایی

دوست یعنی تو نماینده منی حتی اگه نباشم.... حتی اگه نباشی....

دوست یعنی اینکه نبینم دلتنگ باشی،نبینم برای درددل کردن با من به لکنت

 بیفتی....


دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من،یه قدم تو ... اما بدون شمارش و

  حساب و کتاب.

دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده.

دوست یعنی وقت اضافه ...یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه.

دوست یعنی باکی نداشته باش از سختی و تلخی و بی رحمی های روزگار

چون دعای من همیشه با تو هست

 

کااااااش....

کاش دلهايمان به بزرگی بچه ها  بود  .  کاش همان کودکی بودیم که

حرفهایش را از نگاهش می شد خواند .

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم . کاش برای نگاه

کردن فقط یك نگاه کافی بود .

کاش قلبها در چهره بود . اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمدو

دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم .

سکوتی پر،بهتر از فریاد تو خالیست . سکوتی را که یک نفر نمی فهمد

بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد.سکوتی که سرشار

ازناگفته هاست؛ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد

دارد.

آخه چه نااااااااااااااااااااااازه این کوچولو

 

می‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌ای‌ نيست‌

 كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را در‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛

 چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كنی. مي‌دانم‌

هيچ‌ جايي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ دفتر خاطراتم‌ را آنجا پنهان‌ كنم؛

چون‌ تو تك‌تك‌ كلمه‌های‌ دفتر خاطراتم‌ را مي‌دانی.

 حتی‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم و تمام‌ پرده‌ها را بكشم،

تو مرا باز هم‌ مي‌بينی‌ و می‌دانی كه‌ نشسته‌ام‌

يا خوابيده‌ و مي‌دانی‌ كدام‌ فكر روی‌ كدام‌ سلول‌ ذهن‌

من‌ راه‌ می‌رود. تو هر شب‌ خواب‌های‌ مرا تماشا می‌كنی،

 آرزوهايم‌ را می‌شمری‌ و خيال‌هايم‌ را اندازه‌ می‌گيری.

 تو می‌دانی‌ امروز چند بار اشتباه‌ كرده‌ام‌ و چند بار شيطان‌

از نزديكی‌های‌ قلبم‌ گذشته‌ است. تو سرنوشت‌ تمام‌ برگ‌ها

را می‌دانی‌ و مسير حركت‌ تمام‌ بادها را. و خبر داری‌ كه‌

هر كدام‌ از قاصدك‌ها چه‌ خبری‌ را با خود به‌ كجا خواهند برد.

تو می‌دانی، تو بسيار می‌دانی...خدايا می‌خواستم‌

برايت‌ نامه‌ای‌ بنويسم. اما يادم‌ آمد كه‌ تو نامه‌ام‌ را پيش‌

از آن‌ كه‌ نوشته‌ باشم، خوانده‌ای... پس‌ منتظر می‌مانم‌

 تا جوابم‌ را فرشته‌ای‌ برايم‌ بياورد

.


سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390  توسط لیلا  |

 

سلااااااااااااااااااام خدا جون

 

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.


 

 
 
 
 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه حل مشکل و غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه ی سکه و پول و مقام
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده
خدا رو خیلی دوست دارم چون عاشقا رو دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی ذاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدایا دوست دارم

آنقدر زیبا بین باش تا زشتی ها رو نبینی
آنقدر مهربان باش تا نا مهربانی ها رو نبینی
آنقدر دریا دل باش تا نگران فرداها نباشی...
آنقدر بزرگوار باش تا خشمگین نشوی
آنقدر نیرو مند باش تا از چیزی نهراسی
آنقدر راضی باش تا به هیچ مشکلی اجازه خود نمایی ندهی
آنقدر در فکر اصلاح خود باش تا فرصتی برای انتقاد دیگران نداشته باشی
 

کاش روزی هم در تقویمها

به نام روز عشق به خدا ثبت شود

خوش به حال اونهایی که هر روزشون این جوریه

 
یادت باشه.....
یادت باشد نا امیدی کفاره دارد ..
یادت باشد به این دنیا نیامدی تا از زشتی هایش بگویی
تا صدای آه و ناله ات به خدا رسد.
آمدی تا آدم بودن را تمرین کنی ..
آمدی تا خنده بر لبان دیگران بنشانی
دیگر یادت نرود .. نا امیدی کفاره دارد

 

 

خدا جونم امشب تو واسم قصه بگو
 
یه قصه ی قشنگ از یه جای قشنگ .یه قصه که این روزا نخونده باشم یه قصه که تو خیابونا ندیده باشم یه قصه که گریه م نندازه
از بهشتت واسم بگو.. راسته میگن بهشت مثه اینجا نیست که همه حسرت لیلی و مجنون رو میخورن
میگن اونجا همه عاشقن عاشق تو و مهربونیات عاشق بنده هات .
میگن اونجا هیچکی تنها نیست . خدا جونم اما ما توی این دنیامون بعد از این همه سال زندگی فقط چند تا عاشق سراغ داریم.
توی بهشتت خدا جونم بنده هات که منتظر بهار نمیمونن !
آخه اینجا همه مون منتظر بهاریم تا دلامونو پاک کنه و دنیامونو قشنگ کنه . اما وقتیم که بهار میشه گل هامون مثه قبل نمیخندن ابر هامون واسه خندیدن گل ها دیگه گریه نمیکنن
خدا جونم اینجا همه خود خواه شدن.
اینجا وقتی واسه همیشه بری فقط بهت یه قبر میدن با یه سنگ روش
خدا جونم من توی این دنیا سنگ نمیخوام . نمیخوام اسمم روی سنگ باشه تا یه بارون پاکش کنه
من دلای مهربون میخوام  که منو یادشون نره
خدا جونم من بهشتت رو خیلی دوست دارم حتی قصه شو حتی خیال اینکه یه روز تو اون دنیا باشم
کاشکی نمیذاشتی بیام این دنیا میترسم دیگه لیاقت بهشتت رو نداشته باشم.
میترسم وقتی این همه بی مهری دیدم منم یادم بره عشق چی بود.
خدا جونم نذار یادم بره ...!!

 

        
 
 خدایااااااااا دوستت دارم
 

شنبه بیست و یکم خرداد 1390  توسط لیلا  |

 

یادش بخیر بچگیا

 

یادش بخیر.....

یادش بخیربچگیا، شیطونیا، تموم پنهون کاریا

بازی گرگم به هوا، کباب کباب، تموم اسباب بازیا

لوس شدنا، خندیدنا، دوس داشتنی های راستکی 

عیدی گرفتن ازهمه ، پول توجیبی، بستنیای آبکی

یادش بخیرمادربزرگ، با قصه های جورواجور

حرف زدن ازگذشته ها، اززمونای خیلی دور

یادش بخیراون زمونا خنده هامون راستکی بود

گریه هامون یه لحظه و،کینه تو هیچ دلی نبود

مرزی وحدی که نبود، پرمی زدیم توی خیال

می رسیدیم به سادگی ، به آرزوهای محال

می شد تواون روزای خوب، خدارو حس کردش ودید

می شد بدون پله رفت، ازآسمون ستاره چید

می شد تو اون عالم سبز،روپشت ابرا بشینیم

گل دادن درختا رو، توفصل سرما ببینیم

راستی عجب عالمی بود، پربودیم ازفصل بهار

دنیارو رنگی میدیدیم، قشنگ وپرنقش ونگار

دنیای خوبی بود ولی ، حیف که تموم شد و گذشت

مثل یه موج از سرمون، گذشت و دیگه بر نگشت

حالا دیگه قد کشیدیم، پرشدیم ازرنگ وریا

غرق شدیم تو عالم زرنگیا، دورنگیا

کاشکی می شد ما آدما،بچه می موندیم تا ابد

دل میدادیم به چندتا گل، یا چندتاسیب تو یه سبد

 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390  توسط لیلا  |

 

برای دیدن تو

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم

براي ديدن تو. آسمونو شكافتم

ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم

برا ديدين تو خارا رو سجده كردم

به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم

براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

براي ديدن تو از درياها گذشتم

دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم

براي ديدن تو شدم مث پنجره

اشاره هات محاله از ياد چشمام بره

براي ديدين تو سوار موجا شدم

چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم

براي ديدن تو عمري مسافر شدن
به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم

براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير

نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير

براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم

طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم

براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم

بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم

براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم

خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم

براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا

سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما

براي ديدن تو چه دردايي كشيدم

تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم

براي ديدن تو از خواب گل و پروندم

چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم

براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم

سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم

براي ديدن تو قامت غصه خم شد

انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد

براي ديدن تو نياز نبود بگردم

تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم

        

نظر یادتوووووون نره دوستای گلم باااااشه؟؟؟؟

    ناراحت میشمااااااااا؟           

كه دوستت دارم . . .
چه جمله ای كه مكان و زمان نمی خواهد
به هر زبان كه بگویی ... زبان نمی خواهد!
چه جمله ایست كه از تو برای اثباتش
به جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد
چه جمله ایست كه وقتی شنیدم از دهنت
دلم به جز دل تو همزبان نمی خواهد
ستاره ها همه دور مدارشان باشند
تو ماه من شده ای! كهكشان نمی خواهد!
تو ماه من،پر پرواز من شدی باتو
پر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد
نگاه كن! قلمم مثل چشم تو شده است
برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد!
حدیث ما همه در جمله ای خلاصه شده
كه (دوستت دارم) داستان نمی خواهد!
كه (دوستت دارم) یعنی كه (دوستت دارم!)
كه (دوستت دارم) امتحان نمی خواهد!!!


 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390  توسط لیلا  |

 

خیال تو

 

خیال تو....

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟...... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

 

 

 

یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390  توسط لیلا  |

 

عاشقانه

جمعه نهم اردیبهشت 1390  توسط لیلا  |

 

دلم گرفته

 

من او را دیده بودم 
نگاهی مهربان داشت
غمی در دیدگانش موج می زد
که از بخت پریشانش نشان داشت
نمی دانم چرا هر صبح ،
هر صبح که چشمانم به بیرون خیره می شد
میان مردمش می دیدم و باز
غمی تاریک بر من چیره می شد
شبی در کوچه ای دور
از آن شب ها که نور آبی ماه
زمین و آسمان را رنگ می کرد
از آن مهتاب شب های بهاری
که عطر گل فضا را تنگ می کرد
در آنجا ، در خم آن کوچه ی دور

نگاهم بانگاهش آشناشد
به یک دم آنچه در دل بود ، گفتیم
سپس چشمان ما از هم جدا شد
از آن شب ، دیگرش هرگز ندیدم
 تو پنداری که خوابی دلنشین بود
به من گفتند او رفت
نپرسیدم چرا رفت
ولی در آن شب بدرود ، دیدم
که چشمانش هنوز اندوهگین بود

   

   

تو مرغ عشقی


تو مرغ عشقی و در جانم آشیانه گرفتی
هزار گلشن دل را به یک بهانه گرفتی
مرا دلیست که هرگز به دلبری نسپردم
در این خرابه ندانم چگونه خانه گرفتی
من آن کبوتر پروازی ام که رام نبودم
مرا به دام کشیدی به آب و دانه گرفتی
به برق خشم براندی به ناز چشم بخواندی
ببین کبوتر دل را چه دلبرانه گرفتی
جوانه ها به دلم از نسیم عشق تو سر زد
شدی چو اتش و در نطفه ای جوانه گرفتی
بهای ناز تو جان بود اگر دریغ نکردم
در این معامله هم بارها بهانه گرفتی
چگونه نام وفا می بری که از ره یاری
به یاد من ننشستی سراغ من نگرفتی
هزار مرغ غزلخوان به نام عشق تو پر زد
میان ان همه بال مرا نشانه گرفتی
چو بلبلان بهاری ترانه خوان تو بودم
به صد بهانه ز من لذت ترانه گرفتی
بیا بیا که پس از شِکوِه ها هنوز هم ای یار
تو مرغ عشقی و در جانم آشیانه گرفتی

 


 

جمعه دوم اردیبهشت 1390  توسط لیلا  |

 

عمیق ترین درد زندگی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

جمعه بیست و ششم فروردین 1390  توسط لیلا  |

 

تو مال آسمونایی

دوست بسیار عزیزی می گفت کاش فرشته می موند و  نمی رفت! کاش انقدر

می موند تا همه ی دلا رو عاشق کنه و بعد برگرده به ماه!

بهش گفتم این خیلی آرزوی نابیه، اما...

اما من باور دارم که فرشته باید می رفت! چون دنیای ما واقعاً جای قشنگی

نیست برای کسی که اهل یه دنیای دیگه س!

فرشته اون دلی رو که باید عاشق کنه عاشق کرد!

  

 

 

 

جمعه بیست و ششم فروردین 1390  توسط لیلا  |

 

عشق

 

 

عشق یعنی.......

عشق يعني پرزدن بي بال وپر

       ديده را  دريا  نمودن تا  سحر

             عشق  يعني  گفتگو  با کربلا

                     سر کشيدن  باده  از جام  بلا

                            عشق يعني ديده برخنجرزدن

                                    مثل طوطي درقفس پرپرزدن

عشق يعني گم  شدن  در جام  مي

        راز  دل بي پرده  بشنيدن  زني

              عشق  يعني  خاک  پاي  خاکيان

                    مي  زدن در  حلقه ي   افلاکيان

                          عشق يعني مثل يک گل وا شدن

                                  فــارغ  از  بي  تابي  دنيـــا  شـدن

عشق يعني شب نشيني با  خدا  

       گفتگو  با  ناله  اما  بي  صدا

            عشق يعني پاي کوبي  در منا

                   با  صفا  دل  را  نمودن  آشنا

                        عشق يعني ديدن موسي به طور

                                يک جهان بي ناشدن ازبوي نور

عشق يعني پاي هر بت« لا» شدن

         مست و مجنون درپي ليلا شدن

               عشق  يعني  زندگي  را  باختن

                     خانه اي در کوي  دلبر ساختن

                           عشق  يعني  از  حرا تا کربلا

                                   جان  سپردن تشنه لب درنينوا

عشق يعني چون کبوتر ساده باش

        پاي  هر صاحب  دلي افتاده  باش

             عشق  يعني  فارغ از رنگ و ريا

                    دوستي  با  لاله  و  گل   بي ريا

                          عشق يعني کار نيکو کردن است

                                 برصداقت راستي خوکردن است

عشق يعني عشق بازي با چمن

       گفتگو  با  لاله  و  با  ياسمن

             عشق يعني مثل آب آبي شدن

                  هرشبي با گريه  مهتابي شدن

                        عشق يعني جوشش مي درسبو

                               مستي وديوانگي بي هاي وهو

عشق يعنـــي باسحرهمدم شـــدن

       در  دبــســتان  ادب  آدم  شـــدن

            عشق يعني مرگ درميدان جنگ

                 کشته   دلدار  گشتن  بي  درنگ

                      عشق يعني  بي نياز  از جام جم

                           شاد  کردن ديده و دل   وقت غم

پنجشنبه چهارم آذر 1389  توسط لیلا  |

 

عاااااااااااااااشقانه

عاشقانه

زندگی خیلی قشنگه اگه عشقی باشه در كار
اگه كه لیلی بمونه واسه مجنون تا صبح بیدار
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل ماه بتابیم
اگه مثل یك قناری اواز زیبا بخوانیم
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل اینه باشیم
اگه مثل اب دریا پاك و بی دغدغه باشیم
زندگی خیلی قشنگه اگه یك پروانه باشیم 

اگه قدر هم بدونیم واسه عشقمون


.........................................................

یک عاشقانه زیبا

از وقتی رفتی دلم توغصه ها اسیره
شاید روزی هزار بار ارزوداره بمیره
نیستس ببینی چی شد اون عشق پاك و نازت
شدم مثل یه گل كه خشكیده توی باغچه
چشمام طاقت نداره همش داره می باره
بغضم امون نمی ده دستام داره می لرزه
شدم مثل پرنده اسیر این قفسم
نمی زارن كه بیام به دنبالت برگردم
نمی دونم چه كنم تو این دنیای بی رحم
از دوریت عزیزم گرفتار عذابم

............................................................

به تو می اندیشم

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت
شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است
در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش
آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی
.  

چهارشنبه دوازدهم آبان 1389  توسط لیلا  |

 

عشق

واژه هاي درون قلبم را يك به يك مرور مي كنم

عشق

اشك

انتظار

بيقراري

ديوانگي

آرزوهاي محال

نگاه عاشقانه

و ...

اما باز هم يك واژه را كم دارم

آن واژه تو هستي

آري من باز هم ( تو ) را كم دارم

.......................................................................................................................................

     چندتا دوسم داری؟؟؟؟؟

چندتا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم..


ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و


بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين


؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي


هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه يکي دوستت دارم

             f

 در حسرت کدامین لحظه



تمام زيبايي هاي بودنت را از ياد برم

نميدانم

تمام دلخوشي هاي حضورت

در تنگناي دلتنگي هايم

خشکيد

و همه شوق انتظارم

بي هيچ اميدي

بر گوشه دلم محو شد

گاه مي انديشم

کاش همنشين لحظه هاي بي قراريم

کسي جز تو نبود



چهارشنبه چهاردهم مهر 1389  توسط لیلا  |

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم


تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی


و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم


تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان


و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم


تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف


و من در آرزوی قطره های پاک بارانم


نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته


به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم


تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار


و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم


تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر


و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من


ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم


شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد


و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد


و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم


تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت


و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد


و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده


و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم


تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد


که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست


قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم


بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد


دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

چهارشنبه چهاردهم مهر 1389  توسط لیلا  |

 


التماس به خدا جرات است
اگر برآورده شود رحمت است
اگر برآورده نشود حكمت است
التماس به مردم خفت است
اگر برآورده شود منت است
اگر برآورده نشود ذلت است

پس یادت باشه فقط خدا
خدایا خیلییی دوستت دارم

narges_nagafe.1372@yahoo.com

 

 

رد پای باران(آبجی جونم)
جزیره ی عشق(مریم جون)
(یکم علمی فک کنیم بد نیس) (فرشته جون)
دل نوشته هاي يك ...(فرشته جون)
♥**lllllll..((.ما اخرشیم.))..lllllll**♥
عشق ابدی من محمد
ساحل امیدواری
عشق چیست؟؟
(غريب آشناآرزو)
پسری از دیار غم
امتداد دونگاه
H.Kh....N.Kh(حرف دل من به تو)
خاطرات زندگی من
عاشقانه ها...
tOoOop tariinha
MY LOVE MOHAMMAD
عشق در یک نگاه
بامن بمان
وب گرد عاشق
مرغ عشق
یاسر عشقی
کافی نت ثامن دانلود موزیک و ویدئو به روز
عاشقان وب گرد
اشک نوشته های مهرزاد
مه پرست(هانیه)
زندگی رسم خوشایندیست
××شیواعاشق بی نام ونشون××
p-f-lovely
حنا جوون
1-سارا دانش1369
2-هرچه می خواهد دل تنگت بگو
بهزاد
سپيده(كلوپ هواداران پوريا پور سرخ)
مهساجون
روز هاي زندگي
لادن و آرمان

 

 

 

 

.: